زين العابدين شيروانى
457
بستان السياحه ( فارسي )
مىكردد مردمش قديم الايّام شافعىمذهب بوده و به زور سيف و سنان صوفيان شيعه شدند اكنون همكى مذهب اماميّه دارند و در اطراف و نواحى آن جماعت الوارند آن قصبه در زمين هموار اتّفاق افتاده و جوانب اربعهاش كشاده است مركّباتش فراوان و غلّاتش ارزان است و نخلستان نيز دارد و در يك فرسخى آنجا نركسزاريست بهغايت دلكشا و قرب شهر باغى است نهايت نشاطفزا مكرّر ديده شده و به نظر آمده و اهلش عموما لرطبيعت و بدوىسيرتند امّا اشخاص صاحبكمال و مردمان صاحبحال از آنجا ظهور نمودهاند منجمله شيخ ابو اسحاق ابراهيم و شيخ ابو القاسم از آنجا بودهاند احوال ايشان در كتب متداوله مسطور و در السنهء و افواه عرفاء مذكور است راقم كويد كه در شهر شوّال المكرّم در سنه هزار و دويست و سى و نه هجرى در آن ديار زلزله شديده آمد چنانچه جميع عمارات و بيوتات آنجا عاليها سافلها شد و مدّت يك سال آن زلزله باقى بود و هيچكس را قدرت نبود كه خانهء عمارت كند و همكى در خانهء كه از نى و علف ساخته بودند زندكانى مىكردند در آنوقت راقم در شيراز بود و هم بكازرون رفته مشاهده نمود ذكر كاشان بلدهايست مسرّتنشان از اقليم چهارم طولش از جزاير خالدات فوم و عرضش از خط استوى له ح آن شهر ما بين اصفهان و قم اتّفاق افتاده و جوانب اربعهاش كشاده است آبش معتدل و هوايش بكرمى مايل كويند زبيده خاتون زوجهء هارون بطالع سنبله آن شهر را احداث نمود و در زمان ملوك صفويّه بهغايت معمور بود الحال قرب هفتهزار باب خانه در اوست و قراى چند و نواحى ارجمند مضافات اوست بطّال و اهل كسالت و بيكار در آن ديار كم است و همكى بكسب و كار اشتغال دارند و از بطالت و بيكارى احتراز لازم شمارند و غريب دوست و ملايم و هموارند اشرار و اهل فساد و عناد نيز بسيارند مردمش از قديم مذهب اماميّه دارند و قليلى يهود خراج كذارند عموما سفيدرخسار و از متاع حسن و جمال برخوردارند بيشتر فواكه سردسيرى و كرمسيريش ممتاز سيّما انار و خربزه و انجير و انكورش بامتياز است زراعت در آنجا كم است و حبوب و غلّاتش اكثر اوقات تسعير دارد و در آن بلده از مس ظروف و اوانى بهغايت خوب سازند كويا در هيچ جاى عالم مثل آن نسازند مس كاشان مشهور و در السنة و افواه مذكور است و شغل شعربافى در آنجا رواج تمام دارد و اقمشه ابريشمين بسيار بافته مىشود و همه جاى عالم مىبرند تا آنكه در ملك روس هم مىخرند آب آن ديار بيشتر از قنواتست و بزركترين آنها چشمهء قنات فين و آن جاى دلنشين است يك فرسخ از شهر دور و بهغايت معمور و همه چيزش موفور است ملوك صفويّه عمارات دلكشا و باغات بهجتفزا در آنجا ساختهاند و شهريار زمان نيز عمارت مختصرى طرح انداخته جانب جنوبش كوه و مسافت يك فرسخ دور و مغربش دو فرسخ بعيد و شمال و مشرقش كشاده و اكثر مشتهياتش مهيّا و آماده است الحق شهر كاشان را عروس شهرهاى ايران توان كفت ارباب فضل و كمال و اصحاب وجد و حال و خداوندان جاه و جلال از آن ديار بسيار ظهور نمودهاند من جمله بابا افضل صاحب رسايل كثيره و مولانا كمال الدّين عبد الرّزّاق مؤلّف تاويلات و غيره و مولانا محمّد محسن مصنّف تفسير صافى و كتب مفيده و معين الدّين ابو نصر احمد وزير سلطان سنجر و فخر الدّين طاهر وزير سلطان ارسلان بن طغرل و مولانا محتشم شاعر و سيّد ابو الرّضا فضل اللّه بن على از آنجا بودهاند راقم كويد كه مدّتها در آن شهر بوده و با بزركان و اعيان آن ديار معاشرت نموده و مكرّر بصحبت اكابر و اعاظم آنجا رسيده است خاندان بزرك و دودمان سترك در آن شهر مشاهده شده است و قبر امامزاده على و بابا شجاع الدّين و مولانا محسن در آن ديار در غايت اشتهار و زيارتكاه صغار و كبار است و مولانا محسن از اكابر علما و اعاظم عرفاء بوده و در علم شريعت و طريقت كتب مفيده و رسايل تاليف نموده و صاحب مثنوى و ديوانست و مثنوى آن بزركوار مسمّى به آب زلال و آن مشتمل است بر دو جرعه جرعهء اوّل خطاب با حقتعالى و جرعهء دويّم عتاب با نفس و هر جرعهء آن مشتمل بر سه نفس است در نفس سيّم از جرعهء دويّم كيفيّت سير و سلوك خود را اظهار نموده و او اين است مثنوى پس عمر عزيز تو تلف شد .